می توان نوعی آزمایش نقطه کور را این جا انجام داد:"گفت وگوی سیاسی با ایران نباید به تعویق بیافتد مگر این که تفاوت های عمیق با ایران بر سر جاه طلبی های هسته ای ایران و مشارکت نفرت انگیز و زشت آن ها در مناقشات منطقه، حل شود."آیا همین اوباما زمانی که کاندیدای ریاست جمهوری بود، نمی گفت که باید بدون پیش شرط با ایران گفت وگو کرد؟ به هیچ وجه: این توصیه بخش مقابله با ایران بوده که به هزینه شورای روابط خارجی آمریکا در سال 2004 و به ریاست زیبگنیف برژینسکی(مشاور امنیت ملی جیمی کارتر رییس جمهوری آمریکا)، و خلف فعلی آن، رابرت گیتس(وزیر دفاع فعلی آمریکا)، تهیه شده است.
این هم همان رابرت گیتس است که ماه ها در برنامه دو حزب دموکرات و جمهوریخواه آمریکا برای تهیه گروه مطالعات مساله عراق حضور داشت و مخالف فرستادن سربازان بیشتر به عراق بود. در نوعی طعنه و کنایه تاریخی که خیلی هم البته کوچک نیست، آقای گیتس از گروه مطالعاتی عراق بیرون آمد تا به پنتاگون رفته و وزارت دفاع را در دست گیرد و از اعتبار موفقیت افزایش نیروها در عراق استفاده کند، آن هم فقط چند هفته پیش از پایان کار گروه مطالعاتی مساله عراق.
قصد این نوشته عیب جویی از آقای گیتس نیست که وی نشان داده وزیر دفاع مقتدری است. فقط این نوشته سعی دارد بگوید آقای گیتس، که در دولت جمهوریخواهان خدمت کرده و علی القاعده باید با رییس جمهوری انتخابی آمریکا، فاصله دیدگاه سیاسی دوری داشته باشد، از قضا خیلی هم دور نیست. حداقل در یک یا دو مورد بحث روز که خیلی هم از آقای اوباما دور نمی اندیشد.
حالا برای یک مزه کردن دیگر:"البته که ما نباید از هرگونه حمایت و تلاش برای برقراری دموکراسی و مسئولیت پذیری بیشتر در روسیه عقب بکشیم، باید در زمینه های مشترک و منافع دو طرفه، با یکدیگر همکاری کنیم." آیا این سیاست خارجی آقای اوباما در برابر روسیه است یا این سیاست خارجی هیلاری کلینتون است؟ سخت می شود به این پرسش پاسخ داد به ویژه که آن کاندیدای دیگر (هیلاری کلینتون) گفته بود:"اشتباه است که روسیه را فقط به عنوان تهدید ببینیم... ما باید در موارد انتخابی مشترک که در سطح ملی مهم هستند، همکاری بیشتر و نزدیک تری با روسیه داشته باشیم."
البته یکی از اعضای تیم سیاست خارجی آقای اوباما، ژنرال جیمز جونز است. دیدگاه هایش به عنوان مشاور امنیت ملی کاخ سفید زیاد برای عموم مردم شناخته شده نیست، به جز اینکه گفته شده در گزارشی (به احتمال زیاد به دولت بوش) از سیاست های اسراییل در کرانه باختری، انتقاد کرده است. ال هانت از شبکه خبری بلومبرگ هم می گوید ژنرال جونز هیچ گاه حامی جنگ عراق نبوده و خواهان روشی آشتی جویانه در برابر روسیه است.
پس از تیم رقبا که می گویند،کجاست؟ آن تفاوت های جدی در سیاست گذاری که آقای اوباما باید به خاطر آن بین چند دیدگاه میانداری کند، مانند آن تفاوت نظری که میان کالین پاول (وزیر خارجه دولت اول بوش) و دونالد رامسفلد(وزیر دفاع دولت بوش برای شش سال) و پل ولفوویتز(معاون رامسفلد و معمار جنگ عراق) و ریچارد آرمیتاژ (معاون پاول در وزارت خارجه) و یا جان بولتون (نماینده سابق آمریکا در سازمان ملل) و نیکلاس برنز(معاون سابق کاندولیزا رایس)،کجاست؟
به جای این ها، آقای اوباما تیمی از نخبگان همسو را تشکیل داده است. به همین جا هم ختم نمی شود و علاوه بر آن، و بیشتر شبکه ای از رقبا است که در یک سیاست خارجی واحد، اتفاق نظر دارند که شباهت زیادی به سیاست خارجی دولت دوم بوش دارد: جانبداری از طرح صلح اعراب و اسراییل، رویکرد دیپلماتیک در برابر ایران، کنار آمدن با کره شمالی (بدون این که هیچگونه تهدید مقابله به مثلی را لحاظ کنند) و فراموش کردن برنامه ای که زمانی، گسترش آزادی نام گرفته بود.در مورد عراق اما، تفاوت ها بیشتر مانند یک شورای حل اختلاف است که آن هم مدیون برنامه افزایش نیروها و همچنین تفاهم نامه تازه امنیتی است که میان بغداد و واشینگتن امضا شده است.
در همین ارتباط می توان این نتیجه را هم گرفت که اگر کاندولیزا رایس هم در همین دولت به کار گرفته می شد، می توانست در جای درستی قرار گیرد.هرچند اختلاف هایی در دیدگاه وزیر خارجه فعلی و جانشین او دیده می شود (البته هر دو از جنگ عراق حمایت کردند ولی بعد از آن مخالف طرح افزایش نیروها در عراق شدند.) اما این تفاوت ها هم در سطحی معمولی است و تفاوت فاحشی در آن وجود ندارد.
البته اگر خانم رایس ایده گشایش دفتر حافظ منافع آمریکا درتهران را می توانست اجرا کند، اوباما عجله می کرد که به عادی سازی روابط با ایران برسد. اگر نزدیک شدن و مشارکت دادن دوباره به سوریه در فهرست برنامه های خانم رایس بود، در دوران خانم کلینتون به سرعت عملی می شود. اگر دوران سوم ریاست جمهوری را می شد برای جرج بوش متصور بود که در آن در دو یا سه سال، نیروهای آمریکایی از عراق خارج شوند، اوباما سعی می کند در زمان حدود شش ماه، نیروهای نظامی آمریکایی را از عراق بیرون بکشد.
برخی مفسران و البته بیشتر آن ها محافظه کاران، این نوع ادامه را اطمینان بخش خوانده اند.البته اگر بحث افزایش نیروها در عراق را کنار بگذاریم، باید چند نقطه ترسناک از سیاست خارجی آمریکا در چند سال گذشته را یادآور شویم: تسلیم شدن لبنان در برابر حزب الله، شکست برای کم کردن سرعت برنامه اتمی جمهوری اسلامی و بی تفاوتی و قبول کردن شرایط موجود پس از مناقشه روسیه در گرجستان، خیانت به فعالان دموکراسی مانند ایمان نور در مصر که در اعتراض به قوانین انتخابات ریاست جمهوری، به زندان کیفری محکوم شد.
این ها همگی کارنامه ریاست جمهوری آقای بوش است اما کارنامه نئوکانسرواتیوی نیست که آقای اوباما و خانم کلینتون در کمپین های خود علیه آن سخن گفتند و البته این روزها باعث وضع خطرناک شده است. برعکس، این ها همه نتیجه سیاست "واقعگرایی" است که خانم رایس در وزارت خارجه خود آن ها را اجرا کرد و حالا آقای اوباما می خواهد آن ها را به پیش براند و با کمی تغییر، وارد دوره اول ریاست جمهوری خود کند.(که می شود دوره سوم ریاست جمهوری بوش آن را خواند.)
چه دور است آن شعار تغییر (شعار آقای اوباما در انتخابات) و چه دور است امید دیدار کابینه دوم آقای لینکلن (تیم رقبا). هر چه می خواهید درباره تیم آقای اوباما بگویید، هرچه باشد ترکیبی از رقبا است و پیرو قاعده و رسم. البته این میان باید جو بایدن را کنار گذاشت، که کاساندرای واقعی است.( پیشگویی که همواره پیشگویی هایش واقعی می شود.)