به نام خدا
" زندان اوين درهمه جا"
فرج سرکوهي عزيز:
متاسفانه مقاله اخيرت تحت عنوان " نقد احکام و..." را خواندم وبسيارمتاسف شدم.چرا؟ به شرحي که خواهم آورد.
من مدت هااست به اين نتيجه رسيده ام که آن چه درزندان اوين مي گذرد بازتابي ازواقعيت بيروني جامعه است(نوشته "دودرد بي درمان"اکنون در سايت sazegara.com"). يعني اگر در زندان اوين،سناريويي در ذهن بازجوها ورئيس کل آن ها يعني مقام رهبري است وبعد مي کوشند که با هر حقه وکلک و کتک ودگنک آن را بر گردن زنداني بدبخت بگذارند،در بيرون اززندان ودر روابط ميان ما ايراني ها،در همه شئون هم همين ماجرا جاري است.داده هاي تجربي براي ما مهم نيست.آن چه در ذهن فکرمي کنيم يا حدس مي زنيم يا به هم مي بافيم اصالت دارد وديگران بايد در اين قالب ما جا بگيرندودر سناريوي ذهني ما بازي کنند.مهم نيست چه شاهد يا مدرک يا واقعيت تجربي ارائه کنند. مافکرمي کنيم ديگري بايد آن کسي باشد وآن کاري راکرده باشدکه ماانديشيده ايم. به زبان ديگرروش علمي هنوز درذهن ماايراني هاجايگيرنشده است. سال هااست دانشگاه وفارغ التحصيلان دانشگاهي هم داريم،اما در زندگي وکارهاي روزمره امان خبري از تربيت علمي نيست. تحقيق وتفحص وبه آزمون گذاشتن يافته هاي ذهني ما جايي درزندگيمان ندارد.والبته اين نقيصه در عرصه مسائل سياسي گاهي فاجعه وجنايت خلق مي کند.
ادامه مطلب
لينك | نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 16:16 توسط شبح|
محمد تهوری- واشنگتن پریزم
"چه باید کرد؟" از سوی "دکتر استیو مارک" از اساتید و اعضای "کمیته حقوق بشر دانشگاه هاروارد" آمریکا، در سمیناری مطرح شد که در همین دانشگاه برگزار گردید.
پرسش مذکور پس از ٣ ساعت بحث و تبادل نظر پیرامون نقض حقوق بشر در ایران، عنوان شد. سوألی که سالهاست پس از هر نشست و گفتگویی در مورد وضعیت این حقوق در ایران مطرح می شود، ولی پاسخی در خور نمی یابد.
تعدادی از نمایندگان نهادهای بین المللی و سازمان های جهانی غیر دولتی فعال در زمینه حقوق بشر نیز، در این سمینار حضور داشتند. بنابراین، این استاد در واقع با طرح چنین پرسشی بیش از پیش نهادها و سازمان های مذکور را متوجه این نکته ساخت، که وقت آن رسیده تا برای پایان دادن به نقض حقوق بشر در ایران، اقدامی جمعی صورت گیرد.
مهر انگیز کار (سمت چپ): "هر حرکت زنان، ضدیت با
اسلام تعبیر می شود."
ادامه مطلب
لينك | نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 16:14 توسط شبح|
به نام خدا
" در چنگال ديو"
ماجرا ازپاييزسا ل 1998 واجلاس سا ليا نه" انجمن قلم" درشهرهلسينکي شروع مي شود. دکترسروش با نامه دعوتي که چند ماه پيش ازآن ازاين انجمن دريافت مي کند تا به عنوان ميهمان دراين جلسه شرکت کند به هلسينکي مي رود. يک روز قبل ازاجلاس با ورود به شهرمتوجه مي شود که با تلاش آقاي فرج سرکوهي ودوستان ايشان ازاجلاس کنارگذاشته شده است. اوراازهتلي که ديگرنويسندگان هستند به يک هتل ارزان قيمت منتقل کرده اند. اجازه سخنراني ندارد وحتي نمي گذارند سوارميني بوس نويسند گان براي تور گردشي درشهرشود. عليه اودراجلاس اعلاميه پخش کرده اند که همدست رژيم ايران است واين درست درزماني است که درايران زيرفشاروزارت اطلاعات قراردارد . سعي مي کند با آقاي سرکوهي صحبت کند،امااوتنها جواب سلام اورا مي دهد و اظهارمي دارد که خيلي گرفتاراست وتوضيحي نمي دهد. تنها يکي ازمسئولين " انجمن قلم " به سراغ او مي آيد ومي گويد که حرف دوستان ايراني شما اين است که شما همدست رژيم ايران هستيد وعليه نويسندگان فعاليت کرده ايد. بعد ازانعکاس موضوع درمطبوعا ت فنلاند،وزارت خارجه فنلاند که با نامه دعوت " انجمن قلم " ازطريق سفارت فنلاند درتهران براي دکترسروش ويزا صادرکرده بود، مورد انتقاد قرار مي گيردونماينده آن ها به سراغ دکترسروش مي رود. سعي مي کند با انتقال سروش به يک هتل آبرومندترکمي جبران مافات نمايد و ازفشار مطبوعات بکاهد. سروش بدون ايراد هيچ سخنراني ازهلسينکي مي رود.
ادامه مطلب
لينك | نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 16:17 توسط شبح|