به نام خدا
" در چنگال ديو"
ماجرا ازپاييزسا ل 1998 واجلاس سا ليا نه" انجمن قلم" درشهرهلسينکي شروع مي شود. دکترسروش با نامه دعوتي که چند ماه پيش ازآن ازاين انجمن دريافت مي کند تا به عنوان ميهمان دراين جلسه شرکت کند به هلسينکي مي رود. يک روز قبل ازاجلاس با ورود به شهرمتوجه مي شود که با تلاش آقاي فرج سرکوهي ودوستان ايشان ازاجلاس کنارگذاشته شده است. اوراازهتلي که ديگرنويسندگان هستند به يک هتل ارزان قيمت منتقل کرده اند. اجازه سخنراني ندارد وحتي نمي گذارند سوارميني بوس نويسند گان براي تور گردشي درشهرشود. عليه اودراجلاس اعلاميه پخش کرده اند که همدست رژيم ايران است واين درست درزماني است که درايران زيرفشاروزارت اطلاعات قراردارد . سعي مي کند با آقاي سرکوهي صحبت کند،امااوتنها جواب سلام اورا مي دهد و اظهارمي دارد که خيلي گرفتاراست وتوضيحي نمي دهد. تنها يکي ازمسئولين " انجمن قلم " به سراغ او مي آيد ومي گويد که حرف دوستان ايراني شما اين است که شما همدست رژيم ايران هستيد وعليه نويسندگان فعاليت کرده ايد. بعد ازانعکاس موضوع درمطبوعا ت فنلاند،وزارت خارجه فنلاند که با نامه دعوت " انجمن قلم " ازطريق سفارت فنلاند درتهران براي دکترسروش ويزا صادرکرده بود، مورد انتقاد قرار مي گيردونماينده آن ها به سراغ دکترسروش مي رود. سعي مي کند با انتقال سروش به يک هتل آبرومندترکمي جبران مافات نمايد و ازفشار مطبوعات بکاهد. سروش بدون ايراد هيچ سخنراني ازهلسينکي مي رود.
ادامه مطلب
لينك | نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 16:17 توسط شبح|